محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1584
مرآة البلدان ( فارسى )
بازار به علاوه حكومت هر ولايت تا مادام توقف موكب همايون درآن صفحات به اعتماد السلطنه مرحمت شد و در سنهء 1268 كه ملا شيخعلى نامى كه يكى از خلفاى ميرزا على محمد باب ملعون بود با جمعى از مريدهاى آن مردود در خانهء حاجى سليمان خان پسر يحيى خان تبريزى مجلسى آراسته آسيب وجود همايون را با يكديگر پيمان بستند تا روز يكشنبه بيستوهشتم شهر شوال همان سال چنانكه در جلد دويم كتاب مرآة البلدان مسطور شد سانحهء هايله رو داد و اعتماد السلطنه تنبيه آن طايفهء مطروده را در پيشگاه اقدس متعهد شده قريب هشتاد نفر از آن سلسلهء خبيثه را به حكم دين و دولت به سزاى خود رسانيد . در سنهء هزار و دويست و هفتاد و پنج از حاجب الدولگى معزول گشت . اما زمانى نگذشت كه عرض حسابش كه زياده از سه كرور بود از حضور مهرظهور شهريار درگذشت و حساب صادقانهاش مزيد اعتبار ديگر گشت . تا هنگام حركت موكب همايون به سفر ميمنتاثر سلطانيه امر و مقرر شد كه ملتزم ركاب ظفر انتساب گردد . روز پانزدهم شهر ذيحجة الحرام همان سنه به لقب ضياء الملكى و حكمرانى خوزستان سرافراز گرديد و به محض فرمايش ، خود را به مقر حكمرانى كشيد . چندى نگذشت كه آفتاب عنايت خسروى به سرش سايهافكن گرديد و لرستان و بختيارى را ضميمهء ايالت عربستان فرموده و به مراتب عاليه رسيد و علاوهء ايالت آن سه ولايت به منصب امير تومانى سرافراز گرديد و به نشان و حمايل مخصوص آن قرين افتخار آمد . چندى براين منوال درآن حدود مشغول خدمت بود تا آنكه بهجهت لزوم ، احضار به دربار معدلتمدار شد و به منصب وزارت جليلهء عدليهء اعظم و لقب اعتماد السلطنه و خطاب جنابى و در جرگهء وزراى دارالشوراى كبرى در سنهء 1281 برقرار گرديد و در كمال اقتدار دراين شغل جليل حكمرانى نمود و پس از چندى بهجهت مصالح دولتى از اين شغل بىكار و به حكومت گلپايگان و خوانسار مأمور شد و چندى نگذشت كه احضار به دارالخلافه گشت و از اين شغل نيز معاف و به وزارت وظايف و اوقاف او را سرافراز فرمودند و به علاوه حكومت شاهرود و بسطام و سمنان و دامغان و نردين نيز در ادارهء او بود و دراين منصب وزارت وظايف و اوقاف باقى بودند تا جهان فانى را وداع كرده و رو به عالم باقى آوردند .